أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )

159

كليات قانون ابن سينا ( فارسى )

از ان مفارقت كند و اما استحمام به آب سرد اگر چنان شود كه برودت آب در بدن غوص كند نبض را ضعيف سازد و صغير و گاهى بتفاوت هم رسد و بطى هم گردد و اگر غوص نكند آن آب سرد در باطن بلكه تكثيف جلد كند وضع تحليل و جمع حرارت درين وقت قوت زياده گردد و مائل شود بعظم و آن سرعت كم كند و از تواتر هم كم كند و اگر تكثيف او بافراط رسد تسخين زياده شود و عظم و سرعت و تواتر پديد شود و اما استحمام بآبهاى چشمهاى گرم مثل چشمهء زاج و شب و نطرون و گوگرد و امثال اينها آنچه در طبيعت آن خشكى بود و فعل آن تجفيف باشد موجب زيادتى در نبض شود از صلابت و از عظم دور شود و صغير شود بسبب يبس آلت ما دامى كه قوت به حال خود باقى بود اما چون قوت در ان شروع كند در تحليل بسبب مكث در ان آن‌وقت متفاوت شود بسبب كثرت تحليل و افراط غلبه برودت و آنچه از ان فعل او تسخين بود ما دامى كه در تحليل زياده نشده باشد نبض سريع بود و اما چون شروع در تحليل شود و ضعف غالب شود نبض صغير و ضعيف شود و آنچه لازم تحليل بود در نبض ظاهر شود فصل پانزدهم در نبض حبالى اما حاجت در نبض حبالى اشتداد مىكند و حاجت در ايشان بسبب ثقل دارد شركت او در ترويح و تسليم مستشق بود پس ايشان را حاجت به دو قسم بود از استنشاق و ترويح از براى دو نفس و اما قوت در ايشان زياده نباشد و كم هم نباشد مگر بسبب اندك ماندگى كه ايشان را از ان حمل بود و ازينجهت بود كه ايشان در جمله احكام متوسط باشند و بحسب حاجت شديد الاحتياج باشند پس نبض ايشان عظيم بود و سريع و متواتر - فصل شانزدهم در نبض اوجاع بدانكه وجع نبض را متغير مىسازد يا بسبب شدت وجع يا آنكه ماده در عضوى رئيس باشد يا بسبب طول مدت آن پس وجع اگر در ابتدا بود قوت را به حركت آورد از براى مقاومت يا امر موذى و از براى دفع آن منافى و درين صورت حرارت ملتهب شود و نبض عظيم شود و سريع گردد و متفاوت از جهت آنكه حاجت بعظيم منقضى مىگردد با سرعت اما وقتى كه قوت را از وجع نكايت رسد آن‌وقت نبض ضعيف و صغير و متواتر گردد و نبض بازگشته باشد از عظم و سرعت و بجاى اينها تواتر بهم رسيده باشد بعد از ان صغير بعد از ان دودى شود و اگر از ان بگذرد نملى شود و مائل گردد بهلاك و ميت شود فصل هفدهم در نبض اورام بدانكه اورام را هم اقسام بود و فنون تغير در امر نبض پس اورام اگر حادث شود و محدث تپ باشد بسبب عظم آن يا بسبب شرافت عظوى كه ورم در ان بود پس نبض را متغير مىسازد و تغير در بدن جميعا پيدا مىشود همچنان تغيرى كه بسبب حمى شود و زود بود كه ايضاح آن در مبحث حميات شود و بعضى از اورام بود كه در ان حمى نباشد پس آن وقت نبض در ان ورم متغير مىشود بحسب تغير آن ورم در وجع در غير وجع ميان دو حامل صحت و ورم و گاه باشد كه تغير در جميع اعضا شود بالعرض نه بسبب محض ورم بلكه از جهت وجعى كه در ان ورم بود و آن ورمى كه متغير نبض بود يا آن بود كه مغير نبض بود بنوع خود يا تغيرى در نبض مىكند بسبب وقتى كه در ورم امر بغايت رسد مثل وقت انتها يا قريب بانتها يا آنكه تغير در نبض مىكند بحسب مقدار ورم يا آنكه تغير مىدهد ورم نبض را بسبب عضوى كه اين ورم در ان عضو بود يا آنكه متغير ورم تغير مىدهد نبض را بحسب عرضى كه تابع ورم مىشود مثل وجع يا آنكه تغير مىدهد ورم نبض را بسبب نوع ورم پس مثل ورم گرم كه بواسطه نوع خود تغير در نبض مىكند بجانب منشارى و ارتعادى كه اعظم است از ارتعاش و سرعت و تواتر پس لازم مىباشد آن كار را دائما از مثل حمى اگر در عضو گرم باشد همچنانكه در حجاب باشد و همچنانكه از اسباب بعضى منع مىكند منشارت را همچنين زياده مىشود يا زياده مىكند منشاريت را و ظاهر مىسازد آن را چنان كه ورم در اصل حجاب صدر يا ضلع بود و اما ورم نرم بلغمى نبض را مىگرداند بجانب موجى اگر مزاج سرد بود اگر ماده در غايت برودت باشد نبض را بطى مىسازد و متفاوت و اگر ورم صلب باشد نبض را در منشاريه مىافزايد اما اگر ورم خراجى بود در وقت جمع مدت نبض را متصرف مىسازد از جانب منشاريه بسوى موجيه بواسطه زيادتى ترطيب و تلئينى كه موجب موجى شود و زياده مىشود در اختلاف بواسطه ثقل آن ورم و اما سرعت آن نبض و تواتر آن بسيار بود كه كم گردد بسبب سكون حرارتى كه عارض شده بود بسبب نضج اما تغير نبض بسبب اوقات اورام چنان بود كه ورم گرم